محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2968
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نزديك بيا » و حسين گوش به او فرا داد كه آهسته با وى سخن كرد . گويد : آنگاه حسين روى به ما كرد و گفت : « مىدانيد ابن زبير چه مىگويد ؟ » گفتيم : « خدا ما را فداى تو كند ، نمىدانيم . » گفت : « مىگويد در اين مسجد بمان تا مردم را بر تو فراهم كنم . » گويد : آنگاه حسين گفت : « به خدا اگر يك وجب بيرون از مسجد كشته شوم ، بهتر از آن مىخواهم كه يك وجب داخل آن كشته كه شوم . به خدا اگر در سوراخ يكى از خزندگان باشم بيرونم مىكشند تا كار خودشان را انجام دهند . به خدا به من تعدى مىكنند چنان كه يهودان به روز شنبه تعدى كردند . » عقبه بن سمعان گويد : وقتى حسين از مكه در آمد فرستادگان عمرو بن سعيد - بن عاص به سالارى يحيى بن سعيد راه او را گرفتند و گفتند : « بازگرد ، كجا مىروى ؟ » گويد : اما حسين مقاومت كرد و روان شد و دو گروه به دفع همديگر پرداختند و تازيانه ها به كار افتاد . حسين و ياران وى به سختى مقاومت كردند پس از آن حسين عليه السلام به راه خويش رفت كه بر او بانگ زدند : « اى حسين ، مگر از خدا نمىترسى ، از جماعت برون مىشوى و ميان اين امت تفرقه مىآورى ؟ » حسين گفتار خدا عز و جل را خواند كه : « * ( لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ 10 : 41 ) * [ 1 ] » يعنى : عمل من خاص من است ، و عمل شما خاص شماست و شما از عملى كه من مىكنم بيزاريد و من نيز از اعمالى كه شما مىكنيد بيزارم . گويد : آنگاه حسين برفت تا به تنعيم رسيد و كاروانى را آنجا ديد كه از يمن مىآيد و بحير بن ريسان حميرى كه از جانب يزيد عامل يمن بود براى وى فرستاده بود بار كاروان روناس و حله بود كه پيش يزيد مىبردند ، حسين كاروان را بگرفت و همراه ببرد ، پس از آن به شتربانان گفت : « شما را مجبور نمىكنم ، هر كه خواهد
--> [ 1 ] يونس ، ( 10 ) ، آيهء 41